آشوب   

خستگی می نشیند به استخانت. انگار که همه ی بار  عالم را بر شانه هایت حمل می کنی. از ان شب هاست. 

لینک
پنجشنبه ۱۳ شهریور ،۱۳٩۳ - شقایق

   It's coming...   

لرزیدن دست را دیده ای. لرزیدن دل و زانو ها از جنسی متفاوت دارد. جنس دل دل کردن است.
 جنس خواستن و اطمینان ازمهربانی نگاهش  و ندانستن اینکه چه رنگ خواهد شد.
 آغازی متفاوت است. همراهی و همدلی... 
 
سر انگشتانت می سوزد که بنویسیش. همه ی ۵ سالش را و کلمه ها گم می شوند. 
لینک
دوشنبه ۱٠ شهریور ،۱۳٩۳ - شقایق

   تکرار   

هر چه بیشتر می گذرد، عادی تر می شود. این آخر هفته باید ۱۰ قول وفا نکرده را به جا بیاورم. دیگر بهانه ای برای این سوال های مصاحبه ندارم. سرم سنگین است و چشمانم می سوزد. سرما خوردگی است یا چه، نمی دانم. 
پاییز این شهر بی نظیر است. گمان نمی کنم روزی بیاید که به تصویر ماه کامل روی دریاچه ی این شهر و پاییز های نارنجیش عادت کنم. 
لینک
شنبه ٢٢ مهر ،۱۳٩۱ - شقایق

   تکرار   

هر چه بیشتر می گذرد، عادی تر می شود. این آخر هفته باید ۱۰ قول وفا نکرده را به جا بیاورم. دیگر بهانه ای برای این سوال های مصاحبه ندارم. سرم سنگین است و چشمانم می سوزد. سرما خوردگی است یا چه، نمی دانم. 
پاییز این شهر بی نظیر است. گمان نمی کنم روزی بیاید که به تصویر ماه کامل روی دریاچه ی این شهر و پاییز های نارنجیش عادت کنم. 
لینک
شنبه ٢٢ مهر ،۱۳٩۱ - شقایق

   2 مهر 2012   

33!

سال هاست گمش کرده ام.

لینک
دوشنبه ۳ مهر ،۱۳٩۱ - شقایق

   خواب پریش   

برگشته ام به زمان خواب پریشیم. شبها ،کلافه بار ها و بارها بیدار می شوم و قدم می زنم و می خوانم و کار می کنم و دوباره به تخت برمی گردم. خستگی از تنم نمی رود 

لینک
جمعه ٢٤ شهریور ،۱۳٩۱ - شقایق

   Feminist   

با حرارت برنامه هایم برای انجمن زنان را توضیح می دهم و صدای ریسم را می شنوم که به کناریش می گوید، فمینیست است. لبخندم به پهنای صورتم باز می شود. 

لینک
پنجشنبه ٢۳ شهریور ،۱۳٩۱ - شقایق

       

می گه بیا بریم کلیسا روحت آرام می شه و تنها نگاهش می کنم. 

لینک
پنجشنبه ٢۳ شهریور ،۱۳٩۱ - شقایق

   عشق را بدون بزک می‌خواستم   

 

پ.ن. قطار سواری هم نمی دانم.

لینک
دوشنبه ٢٠ شهریور ،۱۳٩۱ - شقایق

       

گفت به انسانیت انسانها، توهین نکن. از اون چیزاییه که خش نمی اندازه، بلکه چنگ می اندازه و براده برداری می کنه از روح آدما و خوب شد صورتم را نمی دید که که چه چطور از شرم سرخ شده بودم. خودش می داند چه عزیز است. کاش بداند.

لینک
یکشنبه ٢۱ خرداد ،۱۳٩۱ - شقایق