اولين پيام   

بیست و کلی سن دارم. هنوز دانشجوی حرفه ای هستم. در شهری بی در و پیکرتر از تهران زندگی می کنم. زندگیم با همه درهم بر همیش خط کشی شده است. رک هستم ، گاهی هم بی ملاحظه. برای دفاع از اصولم گاهی ناخواسته در کلماتم رگه های تعصب وجود دارد و توجیهی هم برایش ندارم.ادبیات فمینیستی ایران را قبول دارم و از تبعیض ها و محدودیت ها بیزارم. همراه زندگیم دوستی است باوفا که هروقت در گرداب چه کنم دست و پا می زنم، بی چشم داشت به کمک می آید. از آدمهای پیچیده گریزانم. از کلمه های خارجی وسط جمله های فارسی بدم می آید.

 هوس کرده ام بنویسم از همین بهار نوپا. از نگاه های آشنا، از خاطرات سال های دانشجوییم در آن دانشکده زشت و غبار گرفته، از دلتنگیهایم و از خانه کودکیهایم و شاید خیلی چیزهای دیگر. می گویم هوس چون واژه دقیقش  همین هوس است. چون سر انگشتانم گزگز نوشتن می کند ولی نمی دانم تا کی ادامه دارد. شاید احتیاج به گفتن نباشد ولی اصراری به همراهی ندارم.
لینک
سه‌شنبه ٢۸ فروردین ،۱۳۸٦ - شقایق