خواب پریش   

برگشته ام به زمان خواب پریشیم. شبها ،کلافه بار ها و بارها بیدار می شوم و قدم می زنم و می خوانم و کار می کنم و دوباره به تخت برمی گردم. خستگی از تنم نمی رود 

لینک
جمعه ٢٤ شهریور ،۱۳٩۱ - شقایق

   Feminist   

با حرارت برنامه هایم برای انجمن زنان را توضیح می دهم و صدای ریسم را می شنوم که به کناریش می گوید، فمینیست است. لبخندم به پهنای صورتم باز می شود. 

لینک
پنجشنبه ٢۳ شهریور ،۱۳٩۱ - شقایق

       

می گه بیا بریم کلیسا روحت آرام می شه و تنها نگاهش می کنم. 

لینک
پنجشنبه ٢۳ شهریور ،۱۳٩۱ - شقایق

   عشق را بدون بزک می‌خواستم   

 

پ.ن. قطار سواری هم نمی دانم.

لینک
دوشنبه ٢٠ شهریور ،۱۳٩۱ - شقایق