سقط   

 

دل دل می کردم در اینجا را تخته کنم . ینگه دنیا آمدنم یادم داد گوش نامحرم چه زیاد است و چه دیدنشان سخت، معمولا ظاهر گول زنکی دارند، که من هم بلد نبودم ببینم،یادم نداده بودند. یاد گرفتن و تجربه کردن و بلند شدن و خودت را تکان دادن سخت است، حالا با این همه سختی بلند شدن ببینی  این پنجره را، که من است، کمرنگ، اما قسمتی از من،  نامحرمان ببینند، مور مورم می شود. اما فکر می کنم اگر گوشه ای به کسی که دوستش دارم تجاوز می کردند، چه می کردم. خداحافظ؟! یا که حافظه ام تاریخ را فراموش نمی کند. به گمانم این پنجره حالا حالا ها باز خواهد ماند. نامحرمان هم به ....، امیدوارم هرگز گوش یا چشم نامحرم سر راهتان قرار نگیرد. پیغامی به کسی نمی دهم، اگر اتفاقی گذرتان به اینجا افتاد به خود نگیرید.

 

 

لینک
سه‌شنبه ٦ بهمن ،۱۳۸۸ - شقایق