شرف!   


یعنی هنوز صدای جیغ در گوشم زنگ می زند. 
بعضی روزها را باید به خاطر سپرد. عزیزی دنیا را ترک می گوید. خاطرات کودکیت پر است از پارک ساعی، سینما آزادی، تخته نرد و حالا به خاک سپرده شده. مادر بزرگی که همیشه قربان صدقه هایش گوشت را نوازش می کرد.
public custody یا هر کوفت دیگر، می خواهی بگو تروریست، می خواهی هر فحش جنسی که بلدی بگو من از امشب ماشینم جلوی خانه ی شما پارک خواهد شد. بگرد تا بگردیم. بعضی ها خیال می کنند صدایشان اگر نخراشیده تر ، هیکلشان بزرگ تر باشد حقشان از دنیا بیشتر می شود. می خواهی تا اخر دنیا هر شب اطراف ماشینم برف بریز اگر خیال کرده ی کوتاه خواهم آمد کور خوانده ای!
چقدر آرامش خانه ام را دوست دارم این روز ها.   

لینک
شنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸۸ - شقایق