هوتو ... توتسی   


سفید غیره سفید، مرد زن، مجرد ازدواج کرده، مسلمان مسیحی یهودی، همجنس گرا مستقیم. چطور این طبقه بندی ها در طول تاریخ ایجاد شده. گاهی تعلق داشتن به یکی از این گروه ها تلخ است. سخت است. ایرانی هستی نمی توانی مرکز تحقیقاتی کار کنی که کاملا مربوط به کار توست، زن هستی نمی توانی سرپرستی فرزندت را داشته باشی. همجنس گرا هستی نمی توانی حقوقی که زوج ها دارند داشته باشد. مسلمان هستی... هوتو هستی... هتل رواندا تلخ بود اما پر از امید، پر از مقاومت.

انشاالله یکشنبه. داستان بازگشت به خانواده الجزایر های مهاجری بود که سال ها بی خانواده در فرانسه زندگی می کردند. مشکلات زنان مهاجر. فرهنگ های کشور هایشان. محیط های متفاوت.  داستان زن های آشنا بود. تعارف ها،بی توجهی ها، خواستن،اجحاف،سبیل مرد و غیرتش-آخر همسایه ها موی زنش را دیده بودند- کودکان همراه مادر. خانه ای پر از پنهان کاری.

قرار است روز دوشنبه برای ۱۰۰ دختر دانش آموز درباره یک روز از زندگی یک زن مهندس بگویم. از این که باید بدانند قدم در راهی می گذارند که به مبارزه طلبیده می شوند. محیط های مردانه ای که همیشه خوشامد گویشان نخواهد بود. باید بخواهند که زنانگیشان را حفظ کنند و وقت لازم هم آستین بالا بزند سوهان بکشند و جوشکاری کنند. از من خواستند از تجربه های شخصیم بگویم، از کشوری که آمده ام. جواب پروفسور آمریکای که با تلفن با من صحبت میکرد این بود که من از کشوری می آیم که اگر زن هستی یعنی به مبارزه طلبیده شدی، حالا فکر کن زن مهندس هم باشی. اما در این ینگه دنیا که شما تلاش می کنید دخترانتان را ترغیب کنید به رشته های فنی تنها ۶ درصد از مهندسانتان زن هستند در کشور من با همه ی مشکلاتش ۱۳ درصد. هر چند که اینجا هم اینها ترغیب و تشویقشان ریشه ای نیست، دخترکانشان از سه سالگی عروسک های عجیب و غریب چند صد دلاری دارند، لباس های فرشته و شاهزاده و پرنسس می پوشند. نمی دانم. باید فکر کنم. باید بنویسم. باید مغزم را خالی کنم. دلم می خواهد بدانند تعریف مساله، راه حال برایش پیدا کردن هیجان انگیز تر از آنی است که به ذهنشان می آید. راه آسان نیست. اما آسانی که لذت ندارد. این ذهنیت ها انسجام ندارد. باید طبقه بندیشان کنم. آخر هفته ی شلوغی خواهد بود.

 

 

لینک
شنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸۸ - شقایق