رابطه ، مسئولیت   

مسئولیت، رابطه

اندازه ی مسئولیت ها در رابطه ها چطور تعیین می شوند؟ چه کسی مسئولیتش بیشتر است؟ قوی تر ماجرا باشی یا ضعیف تر مسئولیتت کم و زیاد می شود؟ این قوی و ضعیف چطور  تعریف می شوند؟ باید نشانه های ریز ایجاد احساسات را ببینی و اگر سکوت کردی بی مسئولیتی؟

کیوان همه آنچه می خواستم بپرسم را بهتر از من نوشته:

بحث اصلی: در زمان پیش بردن یک رابطه که ابعاد احساسی، فیزیکی و یا هردو را با هم دارد، وجدان ما نسبت به وضعیت طرف مقابل تا چه حد مسئول است؟ من چند پیش حالت را در نظر می گیرم:

- رابطه ای شکل گرفته، هر یک از طرفین دیدگاهی دارد، اما در مورد مسائل اصلی عمدتن سکوت اختیار شده (یا از سر بی تجربگی، یا اصولا ناتوانی در تصمیم گیری، و یا برفرض درصدی هم پدر سوختگی)، به هر حال رابطه پیش رفته و در آخر یکی از طرفین خودش را باخته بزرگ می یابد، مثلن دختر ناگهان عقب می نشیند و پسر خودش را برای ازدواج آماده کرده، حالا برای من این سوال وجود دارد که دختر در قبال پسر دلباخته اش چقدر مسئول است، از ناحیه روشن نکردن کم احساسی اش، از ناحیه مطرح نکردن عدم رشد احساسش، از ناحیه زودتر قطع نکردن این رابطه (به خاطر علاقه به کلیات ارتباط، علاقه به سکس، ترس، ضعف تصمیم گیری، ...)، از ناحیه فهمیدن علاقه مضاعف پسر ( توسط همان حس ششم و یا علائم مشهود رفتاری)و عکس العمل نشان ندادن و سکوت کردن و یا از هر ناحیه دیگر، این دختر چقدر مسئول است؟ آیا خود پسرک نباید قبلن موضعش را شفاف می کرد؟ آیا نباید میزان رشد احساسی طرفش را برآورد می کرد؟ با فرض تمام اینها و اینکه واقعن همه چیز در سکوت پیش رفته باشد و دختر هم تا حدودی دانسته به رابطه ادامه داده باشد، آیا پسرک حق دارد خودش را آنقدر محق بداند که به یک پروژه تلافی جویانه فکر کند؟!

**- دو انسان ِ خیلی شفاف مدلی از ارتباط را جلو می برند. حداقل یک از آنها به خاطر نوعی از حساسیتهای وجدانی و احساسی در یک یا چند مقطع اتمام حجت می کند که من در این رابطه در فلان جایگاه قرار دارم و انتظار بیشتر از آن را از من نداشته باش. مثلن سکس دارم ولی دوستت ندارم، دوستت دارم ولی عاشقت نیستم و یا حتا عاشقت هستم ولی تورا همسر مناسبم نمی دانم. طرف مقابل به شکل مشهود یا نامشهود از احساسات عمیقتری برخوردار است، اما به خاطر علائق خود، ترس از شکست، عدم اعتماد به نفس کافی و یا هر دلیل منطقی یا غیر منطقی دیگری تصمیم می گیرد که بماند. ریسک می کند اما حد اقل چند صباحی را لذت می برد. در اینجا هم این ریسک گاهی عواقب کوبنده و فراتر از حد انتظاری برای احساسات پیش تاخته دارد و گاهی به شکستهای عشقی یا ضربه های احساسی شدید منجر می شود.

در این مدل آخر، اگر فرض را بر این بدانیم که فرد کم احساس تر (که معمولن کنترل رابطه را به طور اتوماتیک در دست می گیرد) بداند که طرفش نسبت به او ضعف موقعیت دارد (به واسطه احساسات بیشتر در جایگاه وابستگی قرار گرفته اما با علم به عواقب آن به رابطه ادامه می دهد)، آیا می توان این حق را به او (فرد قوی تر) داد که از موقعیت خود لذت ببرد و به این نکته استناد کند که: طرف مقابل من نسبت به شرایط و ضعفهای خوداشراف دارد، بنا بر این من دیگر مسئولیتی ندارم؟

اگر این بار وجدان به او فشار بیاورد تا آنجایی که طرفش را بنشاند و اتمام حجت کند که اگر بمانی داغان می شوی، طرف هم بگوید که من دیوانه ی داغان شدن به دست توام، آیا می تواند به خودش این حق را بدهد که رابطه اش را با علم به این اتمام حجت و سلب مسئولیت بی محابا پیش ببرد؟

(1) :ضعیف را به عنوان صفت کسی به کار می برم که بیشتر از آنکه دوستش داشته باشند یا بخواهندش، دوست داشته باشد یا بخواهد، چراکه این تفاوت بلافاصله منجر به تقسیم نامتعادل قوا می گردد. معانی عام ضعیف در اینجا مد نظر نیستند

 

لینک
چهارشنبه ٢۳ تیر ،۱۳۸٩ - شقایق