خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن...   

پنجره بسته است و سوز مجبورم می کند بیشتر پتوی سبزم را دور خودم بپیچم. پشت پنجره ی اتاق کارم ایستاده ام و  فکر می کنم روز هاست که این تلخی را مزه مزه می کنم و این سکوت  خیال رخت بستن ندارد. نه توان به کاغذ آوردنشان را دارم و نه زبانم یاریم می کند.

 

لینک
پنجشنبه ٢٩ مهر ،۱۳۸٩ - شقایق