ایستاده ام در امتداد ماه   

می گوید: You have degrees as many as a thermometer does

از آن زنهایی است که به خودت می بالی که دستش را فشرده ای. خفه شدم بس که اطرافم زنانی دیدم که تا پِخشان می کنند باید بپرند پشت مرد هایشان مخفی شوند. اصلا یادم رفته بود غیر از این هم وجود دارد. چنان محکم قدم بر می دارد که زمین زیر پاهایش میخکوب می شود. می گوید می دانی باید بیشتر کار کنی تا خودت را ثابت کنی و من خوب می دانم.

روز طولانی ای بود، قرار بود بلند ترین شب سال باشد نه بلند ترین روز سال. بیشتر از ۹ ساعت مصاحبه ی دیروز طول کشید و من خسته تر از آنم که از تب و بدن درد امروز بنویسم. سرم به سنگینی همه روزهای انتظارم است.

لینک
پنجشنبه ٢ دی ،۱۳۸٩ - شقایق