نو؟   

خاصیت دو تقویمی است دیگر، دو بار در سال فرصت داری ۳۶۵ روزت را زیر و زبر کنی.

۲۰۱۰

آبستن بودم و مدتی هر چند کوتاه نیم رخ در آینه نگریستمش،گاهی با وحشت گاهی با دو دلی گاهی با عشق و گاهی با حسرت و گاهی هم با تنهایی.

۲۳ سال مشق عاشقی کردن نتیجه اش شد برگه ای مقوایی که پشتش سالها خواستن و جا زدن و نتوانستن و باور و ایمان است.

دستم شکست و پایم را قلم کردم تا ترسیدن را از یاد ببرد.

متهم شدم به پنهان کاری! رنجیدم و رنجاندم و چندین روزی است شبها قرص رازداری می خورم و روز ها شربت سکوت سر می کشم تا صدایم به گوش سقف آسمان نرسد تا آشکار و پنهان را یاد خلق بدهم. هنوز در عجب خلقت ام. خوبیش می دانی چه بود عریان بودن را یادم داد. آنقدر ذره بین به دست، خودم را تماشا کردم که عاقبت ِ آن همه زیر سوال بردن شد رضایت. رضایت از زنی که عریان می تواند فکر کند و عریان بنویسد.

در ِ دلم را به دنیا گشودم، هر چند که سودای رسیدن را به باد داده ام.

 

۲۰۱۱

کاش می دانستم روزگار برای فردایم چه در سر دارد، تابطالت شیرین روزهای تعطیل بیشتر دوام می آورد. از آن گاهی هاست که خوشحالم آستیکماتیسم ارثی دارم و نزدیکبینی به سراغم نیامده.  دور دست ها را دیدن بدون چسبیده شدن به جزییات نزدیک موهبتی است.

 

پ.ن. مثل اینکه روزگار می دانست چه برایم در سر دارد، تنها باید می پرسیدمش.

 

لینک
پنجشنبه ۱٦ دی ،۱۳۸٩ - شقایق