بخوانيدش غم   

می خواهم بنويسم و باز دستم جلوی سر ريز شدن دلم را می گيرد.

مي نويسم زندگی، بخوانيدش گره کور. مي نويسم شجاعت، بخوانيدش ترس. می نويسم اراده، بخوانيدش زانوان لرزان. می نويسم آرامش بخوانيدش اضطراب. اضطرابی که در پستوی دلم جا خوش کرده. دلی که نميتپد، دلی که باور ندارد، دلی که نميدانم بر سر ایمانش چه بلایی آمده.

 سی دی های شيرينکم و نامه کاغذيش رسيد. چه قدر دلم برای خط خرچنگ قورباغه اش تنگ شده بود. خود خودش بود.

لینک
دوشنبه ۱٢ شهریور ،۱۳۸٦ - شقایق