*ای شده غره در جهان دور مشو دور مشو   

دیدی چه طور بعضی جاها و بعضی آهنگ ها می شوند کسی. دولتمند که می خواند:

ای شده غره در جهان دور مشو دور مشو

دل و روده ام به هم می پیچد. آخر این چه دردی است نمی دانم. کی می خواهم از این خود آزاری دست بردارم، باز هم نمی دانم. اما انگار وقتی چیزی آزار می دهدم باید چند باره و چند باره گوشش بدهم تا عادی بشود. انگار شده پروسه ی طبیعی مقاوم سازی.  تندباد که می وزد دو راه داری، بروی جایی پناه بگیری تا آب ها از آسیاب بیفتد، یا اینکه چشم در چشمش بدوزی و بگویی بفرمایید... بچرخ تا بچرخیم. البته این امکان هم هست گردباد بد جور به دیوارتان بکوبد. من ریسکش را همیشه قبول می کنم. بفرمایین جناب گردباد. این دختر خیره تر از این حرف هاست. یک دندگیش دوست داشتنیست. باور ندارید بپرسید.

و آقای دولتمند کنار گوشم از صبح می خواند:

ای شده غره در جهان دور مشو دور مشو

ای شده غره در جهان دور مشو دور مشو

ای شده غره در جهان دور مشو دور مشو

ای شده غره در جهان دور مشو دور مشو

ای شده غره در جهان دور مشو دور مشو

 ۴ بعد از ظهر است و هنوز به دل من آرشه می کشد.

لینک
شنبه ٢٠ فروردین ،۱۳٩٠ - شقایق