توضیح ندارد!   

ماه که کامل می شود آسمان این شهر بی نظیر است. چنان ابر ها با شتاب از جلوی ماه کنار می رفتند که انگار شرمشان می آمد این همه زیبایی را بپوشانند. گاهی خوب است ماه زیر ابر بماند و ندانی آنطور که تو فکر می کردی نبوده. دلم آشوب است و انگار یک سال بازگشته ام به عقب. همان دل به هم خوردگی و همان اعصاب خردی ها. مثل این است که خودت سوهانی تقدیم کنی به جماعت و نگاهشان کنی روحت را سوهان بکشند و غمگین بشوی که چرا. از خودم خنده ام می گیرد که چند بار، چند بار می توانم یک اشتباه را تکرار کنم و فکر کنم می شود فرصت داد و می شود تلاش کرد،ساخت و تغیر داد. می شود هم گذاشت آدم ها بروند.

می دانی خوبی این بند که به گردنت می اندازی چیست؟ نامت را که به گردنت می اندازی انگار همه ی آن دل آشوبگی ها می ماند پشت در و تو هستی و سمینار و اسلاید و توربین و ... آخر اینجا ایستادن ممنوع است.

دو قدم مانده به ماه

سه قدم مانده به بخشیدن و

.

.

.

صد قدم تا فراموشی

و ماراتون خیلی بیشتر از این قدم هاست

ایستادن ممنوع است.

 

لینک
سه‌شنبه ۳٠ فروردین ،۱۳٩٠ - شقایق