نمی دانم، گیجم، ای وای.نیویورک. الان؟ نه! دیر است. آخر الان؟ بعد ۸ ماه!! هشت ماه! از نیویورک آی اس او مصاحبه ای گرفته ام بعد از هشت ماه. به استادم زنگ زدم، خنده ام می گیرد از احساس این آدم، چنان پای تلفن فریاد می زد که علاوه بر پرده ی گوشم موهایم هم می لرزد. اصرار می کرد عاقل باشم. همه ی تلاشم را می کنم که عاقل باشم. اما نیویورک است چرا نمی فهمید. هوم! آخر چرا اینقدر دیر!! کارش کسالت آور است، تکراری می شود بعد از مدتی. اتاق کنترل تا چند ماه هیجان انگیز است اما بعد اش چه؟ اینجا حرکت دارد. زندگی جاری است. اما نیویورک است!

لینک
شنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳٩٠ - شقایق