آگهی   

دنبال همسفری می گردم. مقصد آلاسکا است. زمان، اوایل پاییز. همسفر واجد شرایط نباید یا بهتر است بگویم من نمی گذارم تا لنگ ظهر بخوابد، فکر و ذکرش غذا و خورد و خوراکش نباشد، جواب پدر و مادر و فک و فامیل و پسر همسایه عمه مادر بزرگ و دوست دختر و پسر مورد علاقه اش را خودش بدهد. پشت رویش یکی باشد. من آنقدر هوشمند نیستم آدم ها را بتوانم یا بخواهم دوباره و دوباره و دوباره زیر ذره بین ببرم. اگر می گوید دوست دارد یعنی دوست می دارد من نگران کوچک شدن چشم ها و لب های پشت رو شده نباشم. به خطرناکی و  پیچیدگی من احترام بگذارد. خلاصه که آدم راحتی باشد. اگر کسی را سراغ داشتید خبرم کنید.

 

با تشکر

دخترک خیس خورده و یخ زده از تگزاس 

 

 

پ.ن.۱ : تکست زده که برایت همسفر پیدا کردم، شب حرکت به سوپرمارکت می روم و یک کلم برایت می خرم

پ.ن.۲:تلفن زده  که خیلی ها دوست خواهند داشت با تو سفر بروند، می پرسم مثلا کی؟ باید واجد شرایط باشد. می گوید من. اما آخرین جایی که بخواهم بروم آلاسکا است. می پرسم چرا، جواب: آخر سرد است. خوب معلوم است که آلاسکا سرد است.

پ.ن.۳: این هفته که تمام بشود باید مفصل از این سفر، تجربه ی درس دادنش، آدم هایی که دیدم، فشار کار، پریدن از پل، شکار سوسک و ...بنویسم.

پ.ن.۴: یادم نرود زبانم را سوهان بزنم بلکه از تیزیش کم بشود

 

لینک
جمعه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳٩٠ - شقایق