Cheers to life   

از صبح صفحه ی  کنفرانس را جلویم باز کرده ام، خودم را تماشا می کنم و قربان قد و بالای خودم می روم. خنده ام می گیرد که می خواستم زمانی سبزی فروش شوم و زمانی هم در کردستان معلم و زمان دیگری هم راننده بیابان و زمان دیگری هم در بازار تهران حجره دار. ۱۸ سالگی هم که خواستم مهندس شوم فقط باید پا جای پای پدر می گذاشتم و بس. خوش حالم.

به سلامتی زندگی یک شنبه ۴۲ کیلومتر با قلبم خواهم دوید.

 

لینک
سه‌شنبه ۱٢ مهر ،۱۳٩٠ - شقایق