انگار وسط کارگاه جوشکاری نشسته ای و کار می کنی. به صدای تلفن ها، صدای سوراخ کردن دیوار هم اضافه شده. صدای موزیک را در گوشم زیاد می کنم. اطرافم پر از کاغذ است و در ذهنم لیستی طولانی.

ایمیل های جواب نداده ام را نگاه می کنم و کلافه ام. کمتر از ۴ روز مانده به ماراتون شیکاگو و از تعداد تلفن ها و پیغام ها که پیشنهاد می دهند مسیری از راه را کنارم بدوند و برایم پیتزا و نوشابه بیاورند دلم غنج می رود و خنده ام می گیرد، انگار کمپینی درست کرده اند که من به خط پایان برسم.

سوراخ چهارم ساز دهنیم را دوست ندارم، هر بار صدایی از آن خارج می شود، امکان ندارد بشود حدسش زد. آدم های غیر قابل پیش بینی را هم دوست ندارم. خسته ام می کنند و انرژی زیادی باید صرفشان کنم.

همیشه فکر می کردم صبوری کردن مرام من نیست، اما خوب که نگاه می کنم گاهی زیادی هم صبورم. به آدم ها سالها فرصت می دهم و می گذرم و چشمانم را می بندم و به روی خودم نمی آورم. خوب است اگر چشمانت را می بندی گوش هایت را باز نگه داری و بشنوی عزیزانت چه می گویند.

لینک
چهارشنبه ۱۳ مهر ،۱۳٩٠ - شقایق