شاید تنها کاری را که فکر نمی کردم هرگز بخواهم بکنم توضیح جدا شدنمان به همسر آینده ی شوهر سابقم است. ایمیلش را که خواندم اول شوکه شدم و بعد فلش بک بود به ۱۲ سال پیش. ۱۲ سال!! خدای من چه ترسناک. چه دور. مدت هاست که تنها تصویرند. حتی آخرین تصویر هم متعلق به ۵ سال پیش است. چرا زندگی انقدر سرعت گرفته؟ ایمیل دختر به نظرم کودکانه آمد و من صادقانه ترین جواب ممکن را برایش نوشتم.

چند روزی است که تصاویر برایم باز گشته اند ولی هر چه بالا پایینشان می کنم رد پایی از غم وجود ندارد. برایش خوشحالم. از عمق وجودم برایش خوشبختی آرزو می کنم. بعضی ها می آیند و می روند و می خواهی هرگز نبینیشان، هر چه هم بگذرد می بینی بخششی در کار نیست فقط می خواهی بگذری. اما من و این مرد، جوانی کردیم و عاشقی کردیم و اشتباه کردیم و به هم چیز یاد دادیم. آنقدر خاطرات خوب ساخته ایم که روزهای بد را به خوب هایش می توانم ببخشم. خوشحالم کینه و بغض و عصبانیت همراهم حمل نمی کنم.

امروز صبح زود به عادت این روزهایم از پشت پنجره ی آپارتمانم دریاچه خاکستری را تماشا می کردم، دوردست هایش آبی بود. آبی آبی، آبی تر از آسمان.

لینک
دوشنبه ٧ آذر ،۱۳٩٠ - شقایق