ترس   

وقتی کمک لازم دارم می ترسم، می ترسم کمک بگیرم. می ترسم به نزدیکانم، به عزیزانی که برایم مهم هستند بگویم کمک لازم دارم. بگویم لازم دارم من را بشنوید. می ترسم خودم را بلند بگویم. می ترسم گوش هایم بشنوند که ترسیده ام. می ترسم قلبم صدایم را بشنود که ترسیده است. ترسیده ام. از آن مدل ها هستم که اگر یک بار از پله ای بیافتم بار بعد که از آنجا رد می شوم کلی وقت صرف می کنم تا حلاجی کنم چطور بار اول افتادم. اول قدم اول را جلو می گذارم و باز بر می گردم به جای سابقم. این اتفاق دوباره و دوباره و دوباره می افتد. باشد باشد باشد. ترسیده ام! چشمانم را بسته ام و در حال شیرجه زدن هستم. می ترسم به عادت همیشه با مغز با زمین برخورد کنم. می ترسم.
 

 

این آهنگ روزم را ساخت. دوستش داشتم، زیاد! 

لینک
پنجشنبه ٤ اسفند ،۱۳٩٠ - شقایق