روزی خیلی از این آدمهایی که سکته می کنند فامیلیم را می بینند، یاد می گیرند درست و کامل و با یک لبخند تلفظش کنند. همانطور که اسم چهار بخشی استادم را تلفظ می کنند.  چند ماهی هست یک پونز قرمز اضافه می کنم به اتاقک کوچکم در شرکت بابت هر کدام از آنهایی که مقاومت می کردند تلاش کنند و حالا کامل و درست صدایم می کنند.

زندگی خوب است، خانه ام هنوز بوی پدر و مادر را می دهد و هنوز از داشتنشان لبخند به لب دارم. این دوری را لازم داشتم، لازم داشتیم تا همدیگر را ببینیم. دوست داشتنیند.

 

لینک
چهارشنبه ۱٠ خرداد ،۱۳٩۱ - شقایق