نگران پدر هستم و با کسی نمی توانم این نگرانی را تقسیم کنم. تلفن را که بر می دارم و صدایش را می شنوم یخ می زنم. احساس ناتوانی می کنم و این حس دستانم را بی حس می کند و بی انرژی می شوم. 
  
 
روز پدر است و تلاش کردم صدایش را بشنوم و تلفنش در دسترس نیست. در جعبه ی کوچکم در شرکت نشسته ام و تقویم را ورق می زنم تا شاید روزی را پیدا کنم که روزش نباشد. شمار کاش هایی که از صبح در دل گفته ام از دستم خارج شده. روزت مبارک بهترین و بی منت ترین پدر دنیا.
 
 
 
لینک
سه‌شنبه ۱٦ خرداد ،۱۳٩۱ - شقایق