اگر بابا نان نداد چی؟   

بابا نان داد. کاش بابا به جای نان دادن نان درآوردن را یادمان می داد. کاش بابا یاد می داد چطور  سینه سپر کنیم و خودمان حقمان را بگیریم. کاش بابا به عوض تکیه گاه بودن یادمان می داد  چطور دست بر زانو بگذاریم، یا علی بگوییم و زندگی عوض کنیم. کاش بابا یادمان می داد به عوض دلمان با مغزمان تصمیم بگیریم. کاش بابا سیب سرخ بارمان نمی آورد که اگر نصیب دست چلاق شدیم، گره کور بخوریم. کاش بابا گاهی هم داد می زد تا از بلند حرف زدن نترسیم. کاش بابا همیشه راه و چاه نشان نمی داد تا وقتی نبود ویلش نصیبمان نشود. کاش بابا یادمان می داد چطور مستقل باشیم تا روزی چادر سرمان نکنند و روز دیگری بکنند. کاش یاد ما شیاطین رجیم که هنری نداریم جز گمراه کردن مردان دلیر و آزاده آن هم با آمدن عشوه، می داد ابزار بسازیم نه ابزار باشیم.

چقدر دیر می فهمیم زندگی همان لحظاتیست که مشتاقانه منتظر گذشتن آنها هستیم!

 

لینک
چهارشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - شقایق