روزمره گی   

1.      هر دم از این باغ بری می رسد.جریمه، ثبت در شهر، سنسور اکسیژن، سوشیال سکیوریتی، لاستیک، میخ و این لیست ادامه دارد.

2.      از فرط رقصیدن کف پاهایم ذق ذق می کند.

3.      به عروسی غیره خانواده تنها –بدون پارتنر- رفتن بسیار ناخوشایند است.

4.      من عاشق رنگ قرمزم خودم هم نمی دانستم.

5.      هوا بینهایت زیباست.  

6.      منوچهر –ماهی گوشت خوارم- هم چاق شده،  هم قد کشیده و هم سبیل در آورده

7.      من کماکان از زندگی عقبم.

8.      شدیدا یک همسفر اهل مطالعه و ترجیحا هنرمند می خواهم که تا لنگ ظهر هم نخوابد

9.      این سری های خطی و غیره خطی دست از سر من بر نمی دارند.

10.  از دست اداره مهاجرت که خلاصی حاصل شد گمان می کردم آخر مشکلاتست نگو در این مملکت تا بخواهی اداره گیج و ویج و خنگ وجود دارد که کارت گیرشان باشد.

11.  دو ماه تا نیمه ماراتون مانده. چقدر میدوم؟ نصف نیمه نصفه ماراتون

12.  من هرگز یاد نخواهم گرفت چطور مدیریت بودجه کنم.

لینک
پنجشنبه ٩ خرداد ،۱۳۸٧ - شقایق