...   

۲۵ خرداد 1380.  از سر صبحش فقط اطراف مادرم راه رفتم و حرف زدم. مثل همه اوقاتی که اضطراب داشتم. این بار جداً فرق میکرد. شوخی نبود، ترسیده بودم، خوشحال بودم، پشیمان شده بودم، می خواستم زودتری بگذرد، یا شاید هم اصلا نرسد، دلم را برده بود. چشمانش پر از محبت بود، کلامش پر از نوید آینده. ساعت 2 بعدازظهر، تقریبا از خانه بیرونم کردند تا به کارهایشان برسند، به اولین سلمانی نزدیک خانه مان رفتم. موهای صافم را صاف تر کردم. بعد هم چند شاخه آفتابگردان خریدم و به خانه برگشتم. ساعت 5 آخوند خنده آور آمده. مادرم رنگ به رو ندارد، به همین راحتی به سرعت چشم به هم زدنی تمام شد. ساعت 5:30 بعد از ظهر ۲۵ خرداد شد همراه زندگیم. به همین راحتی.

رویم را برگرداندم، ۲۵ خرداد 1387 است. ساعت 5:26. پشت میزم در اطاق کارم نشسته ام، کیلومترها دورتر از خانه. پاهایم شل شده اند.  دیگر در خانه نیست. نخواستم که باشد. نخواست که باشد. 7 سال  گذشت. 7 سال!!! پر از بالا و پایین. پر از روزهای خوب و بد پر از لحظات ناب. اما نشد. نشد که باشد. نخواستیم که باشد. به یغمایش دادیم. خالی از کلمه ام. خالی خالی!!

نمی دانم این بار که رویم را برگردانم، 7 سال دیگر که گذشته باشد، کجای این کره گرد خواهم بود، و کجای این کره گرد خواهی بود. آرزو می کنم هر کجایش که بودی، با من یا بی من، دلت آرام باشد. نمی دانم که چه می خواهم. تنها آرامش می خواهم.

 

زندگی می گذرد، تنها می گذرد، نه خوب نه بد. نمی دانم تا بار بعدی که سرم را برگردانم هضمش کرده ام یا نه. اما متوقف نخواهد شد. می دانم که نخواهد شد. می دانی که نخواهد شد.

و صدایی که دورتر ها می خواند:

 چون صید به دام تو به هر لحظه شکارم

ای طرفه نگارم

از دوری صیاد دگر تاب ندارم

رفته است قرارم

چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم

تا دام در آغوش نگیرم نگرانم

از ناوک مژگان چون دو صد تیر پرانی

بر دل بنشانی

چون پرتو خورشید اگر رو بکشانی

وای از شب تارم

در بند و گرفتار  بر آن سلسله مویم

از دیده ره کوی تو با اشک بشویم

با حال نزارم

با حال نزارم

برخیز که داد از من بیچاره ستانی

بنشین که شرر دردل تنگم بنشانی

تا آن لب شیرین به سخن باز گشائی

خوش جلوه نمائی

ای برده امان از دل عشاق کجائی

تا سجده گذارم

تا سجده گذارم

گر بوی تو را باد به منزل برساند

جانم برهاند

 ورنه ز وجودم اثری هیچ نماند

جز گرد وغبارم

جز گرد وغبارم

 

لینک
شنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٧ - شقایق