دردسر جنسیت   

همیشه تصور می کردم زن بودنم تجربه هایم را خاص می کند، زن ایرانی بودنم منحصر به فردشان. تجربه تجربه است دیگر. حالا می خواهد در نمایشگاه کتاب فشار داده شوی، در مینی بوس دستی دراز شود به سمتت، در تاکسی نگران کناریت باشی که پایش را هر لحظه بیشتر باز می کند. کم کم زن بودنت مجبورت می کند یاد بگیری چطور از خودت، حقت دفاع کنی یا چطور به کنج خانه پناه ببری. روحیه مهاجم از همین تجربه های کوچک ناشی می شود. تجربه هایی از این قبیل تمامی ندارند. به اندازه  تمام زنان مملکتم از این تجربه ها وجود دارد. همه اینها تا زمانی است که تازه هم رنگ جماعت باشی کافی است کمی راهت، مسیرت، نگاهت و زندگیت از بقیه متفاوت باشد آن زمان است که خود ما هم می شویم سیخ چشم خودمان. دوستی عزیز سالهای پیش می گفت از ماست که بر ماست. فکر کردم بیراه هم نمیرفت چند زن میشناسم که ناله می کنند از زندگیشان؟ زمین و زمان را بد و بیراه می گویند. از همه زندگی زناشویشان شکایت دارند، زندگی زیر میزی دارند، زیر و رویشان متفاوت است، اما کافیست کسی را ببینند که به قول خودشان شکست خورده- هر چند که من اسمش را شکست نمیگذارم- شکست لجن زاری است که در آن افتاده باشی اما برای تغییرش تکانی نخوری- آن زمان است که هر کلامت، لباست، سلامت، معنی دار می شود. تازه همه این ها وقتی است که خوش شانس باشی و ایران زندگی نکنی. ایران زندگی کردنت با عنوان یک زنِ تنها، مثنوی  هفتاد من می شود داستان هایش. وجود دارد و واقعی است.

اما همه جا آسمانش همین رنگیست. گاهی آبیش کم رنگ تر، گاهی پر رنگ تر. مدتی پیش زندگی نامه وارس دیری را خواندم. تازه او نجات یافته اش بود. بعد از زندگی حالم به هم خورد. تجربه بریدن، شاید هم دوختن قسمت تناسلی دختری 5 ساله، آن هم در بیابان و خاک و خاشاک چه اسمی دارد.  تجربه وحشتناکش یکتا نبوده. به تعداد تمام دختران سومالی تکرار می شود. به تعداد تمام روز هایی که من دغدغه ام این بوده است که خانم فلانی در فلان مهمانی چشمانش را به خاطر تنها بودنم ورقلمبیده یا نگاه کثیف آقای فلانی دلم را به درد آورده  از خودم خجالت کشیدم.

روزی اتفاقی گذارم افتاد به داستانهای آزار جنسی و تجاوز به زنان کنگو. دلم ریش شد. عقم گرفت از این زندگی که جنسیت حتی حق انسانیت را هم از تو می گیرد. بیشتر از خودم خجالت کشیدم که پیغام و پسغام عمه و دایی و آشنای قدیمی دلخورم کرده و روز هایی از زندگیم را سیاه کرده.

تمامی دارد؟ حتماً نه! تنها خواستم یادم نرود، دستم نلرزد و دلم نگیرد. تجربه های زنانه ام با عوض کردن دوستانم ،خانه ام ، شهرم و کشورم عوض نخواهد شد. تا من منم که فقط نشسته ام و غصه امروزم را می خورم و تا تویی که فقط نشسته ای و سرک می کشی، چیزی عوض نخواهد شد.      

لینک
دوشنبه ٧ امرداد ،۱۳۸٧ - شقایق