در کوچه باغ های نیشابور؟ نه! در کوچه باغ های شیکاگو !Let it go   

نمی فهمم در این شهر چه خبر شده که به هر دلیلی به خاطره‌ای که به موزیکی ربط پیدا می کند یا به خواننده‌ای فکر می کنم, در این شهر کنسرت دارد. آنقدر بی ربط, آنقدر گران که اصلا تصور هم نمی توانید بکنید. یاد ماشین پرایدمان می افتم, همان سفید بی صندوق و اولین آهنگی که از ضبطش پخش شد.

 

 

 قسمت دوم فورگاتن جو ستریانی. چند روزی بود فکر می کردم چطور می شود برای تولدت سورپریزت کرد, البته از هفته‌ی قبل. قبل از اینکه دچار تحولات تناسخی بشوی, و باز هم می دانستم که از سورپریز شدن متنفری اما وسوسه اش قلقلکم می داد, به تو که فکر می کردم با همان شیب کم خودم، با همان سرعت مورچه ایم، به روزی از روزهای سال که تو متولد شده‌ای، تنها این آدم مو دراز با گیتارش به ذهنم می آمد نه هیچ کتابی، نه هیچ جایی، هیچی . یاد 20 سالگیم افتادم که از میان همه ی آهنگ هایش تنها این فرگاتن 2 را می توانستم با لذت گوش کنم, به کنسرتی که دانشگاه تهران رفتیم, کجا بود؟ دانشگاه تهران بود، نه؟ چه بلایی سر حافظه ام آماده, خدا خیر بدهد این سازندگان تقویم را, حداقل کمکت می کنند یادت بیاید کجا... کی ... با کی چه می کردی. عجب وضعی است ها! باز هم از جایی به جای دیگر پریدم, آهان تولد تو قرار بود باشد, و هدیه‌ای خاص. بلیت کنسرت این مرد مو دراز را بید کردم, اما . . . اما به نظر می رسد این وب سایت ها هم فهمیدند تحولاتی در راه است. هیچ خبری نیست. آخر مگر می شود به این سرعت این همه بلیت، به این همه گرانی تمام شده باشد. حتی بازار سیاه هم برایش وجود ندارد. خنده دار است ها. هووم!

گذشت! مثل همه ی گذشتنی ها, باید بگذاری که برود. سرت سلامت, راهت دراز. کمی عرضش زیاد هم بشود که دیگر چه بهتر.

این شفیعی کدکنی را دوست دارم. به دلم می نشیند.

...دل من گرفته زینجا

هوس سفر نداری

ز غبار این بیابان؟

همه آرزویم اما

چه کنم که بسته پایم...

همین پا بسته بودن درد دارد. هضمش برایم سخت است. نمی توانم ساعت ها روی تختم دراز بکشم و سقف را تماشا کنم. من نیست.

این روز ها فیلم خواب هم شده‌ام. تا فیلمی را روشن می کنم چشمانم سنگین می شود, تا خاموشش می کنم خواب هم می رود. باید زودتر از کسالت بهاری به در آیم. آنقدر کار دارم. آنقدر کتاب ناخوانده دارم. هر روز تنها کاری که می کنم این است که عنوان هایشان را با وسواس مرور می کنم. دلم قنج می رود زودتر تمامشان کنم. این پروپزال و خواندن مقاله های این و آن و نقد کردن هم شده غوز بالای غوزم.

پ.ن 1: حق با شماست. فلسفه این ها شباهت به هم ندارند. 

لینک
چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸۸ - شقایق