این روزها فکر می کنم از جنس کرگدنم. کرگدن سخت است ولی چشمانش را دیده ای چه برقی دارد. کرگدن داستان ها دارد از تنهاییهایش. کرگدن آرزو دارد تنها سفر کند. از قضا کرگدن به اندازه همه کتاب های نخوانده زمین آرزو دارد. کرگدن بالاخره از مرداب خواهد گذشت. چه با کک چه بی کک. کرگدن عاشقانه مهتاب را می پرستد. کرگدن می خواهد بدود مثل غزال ولی نمی تواند. کرگدن می خواهد بیشه ها را پشت سر بگذارد. کرگدن هوای کویر دارد. کرگدن مهتاب را کویری می خواهد.کاش دلش مثل رفتارش آرام بود. 

لینک
پنجشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٦ - شقایق