دخترک تابستانی خانهٔ ما تولدت مبارک...   

تقویمم ۷ آگوست را نشان می دهد.۱۶ مرداد شده!!!

 

باور می کنی که‌ 21،20،19،18،17،16 اش را ندیدی. عجیب است ها. ظهر گرم تابستانی که خانه آوردندش بنظرم کوچترین موجود دنیا بود. حتی جرات نمی کردم نزدیکش بروم. امروز ۲۱ ساله شده، شیدای ۲۱ ساله من شیدا باش.

 

 

دخترک لوس خانهٔ ما، نتوانستم وعدهٔ ۴شنبه‌های اول ماه را به جا بیاورم. دخترک خیال های من‌، زندانی این ینگه دنیا شده ام. آدم‌ها آرزوهایشان قیمت دارد دخترک. قیمت آرزوهای من هم ندیدن تو، یک باره شوکه شدن دیدن موهای سفید بابا و شنیدن صدای دلتنگ مامان است. دانشگاه رفتنت را نبودم، رفتنت را نبودم، برگشتنت را هم نبودم، دوستانت را هم دیگر نمی شناسم.حتی تصور پوشیدن کفش پاشنه بلندت خنده‌ام می‌‌اندازد.

 

 هنوز هم خیال داشتن دخترکی مثل تو لبخندی به لبانم می آورد. دخترکم ۲۱ سالگیت مبارک، ۲۱ سالگیت بی‌ همتا، ۲۱ سالگیت پر از تجربه‌های شیرین. ۲۱ سالگیت را خوب زندگی‌ کن. آنطور که خوشحالت می‌کند. چشمانت را که ببندی و باز کنی‌ ۲۱ ات شده ۳۰. تک تکش را زندگی‌ کن دخترکم.  افقی که نشانت داده اند خوب بلند است، زیاد بخواه و بلند بپر. شاد باش. همیشه همان دخترکی باش که قهقهه‌هایش سقف را می لرزاند. همانی که شادی خانهٔ ما بود.

 

 

آمدنت به خانه مان اتفاق مبارکی بود، تفریح ظهر‌های تابستانمان بودی و شیطنت هایت موضوع صحبت شب هایمان. خوب خوب باش.

 

۲۱ سالگیت مبارک. به جمع آدم بزرگ‌ها خوش آمدی. این قسمتش هر چند میمون نیست، اما یاد بگیر که مستقل باشی‌، محکم تصمیم بگیری و لی شیطنت‌های کودکیت با آرزوهایش را جایی در بین راه جا نگذاری.

 

دلت شاد و لبخندت به پهنای صورتت!

 

پ.ن:چشمانم را می بندم و در خیالم می بینمت که با این آهنگ بالا و پایین می پری.

لینک
جمعه ۱٦ امرداد ،۱۳۸۸ - شقایق